تبليغاتX
ღعـشـق مـن بـمـون...دلـواپـسـم نـذارღ

ღعـشـق مـن بـمـون...دلـواپـسـم نـذارღ

راستی چی شد ، چه جوری شد ، اينجوری عاشقت شدم؟

بـانـوی گـيـسـو حـنـايـیَم

بانوی گيسو حناييَم
تو را دوست دارم
چون لحظه ی شوق در گشودن هَديه ای که نمی دانم چيست؟
دوستت دارم
چون غوغای درون و لرزش دست و دل در آستانه ی ديداری
دوستت دارم،دوستت دارم
چون گفتن ای شکر خدا من زنده ام
گفتی اگر تو را گر تو را از دست دهم خواهم مُرد
نه،تو زنده می مانی
ياد من چون دودی سپيد در باد محو خواهد شد و تو خواهی ماند
بانوی گيسو حناييَم
بانوی قلب من

+ نوشته شده در  87/08/16ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

سـالـگـرد یـکـی شـدن و آشـنـایـیـمـون مـبـارک

حمید رضای مهربونم

حضورت حادثه ای تکرار نشدنی در زندگی من است و تک تکِ ثانیه های با تو بودن را به خاطر خواهم سپرد.

کامنت های حمید رضای عزیزم تو وبلاگ:

مـیـنـا دخـتـر هـمـسـایـه

می نویسم
با تنی سرد
با قلبی گرم
با چشمانی خیس
با تمنای داشتن آغوشت
با دستانی تنها
و با خونی بی رنگ
می نویسم
برای تو می نویسم
نایاب ترین گلِ دنیا
برای تو
برای مینای عزیزم
می نویسم
می نویسم به بهانه ی
خواستنت
به بهانه ی تشکر از تو
به بهانه ی خوبی هایت
دوستت دارم
تا اَبد
تا سر حد مرگ
تا خدا.

بـانـوی گـيـسـو حـنـايـیَم

من قعر زمین بودم
فواره نشین بودی
با دست تو پیدا شد
بال همه پروازم
راه سفــر عاشق
از گردنه بندان پُر
نا مَردم اگر از خون
این باج نپردازم

بـهـتـریـنِ بـهـتـریـنـم تـولـدت مـبـارک

من گرفتار سنگینی سکوتی هستم
که گویا از هر فریادی بهتر است
با سکوتم از تو تشکر می کنم مینای عزیزم.

مـن تـو را بـه کـسـی هـديـه مـی دهـم

یه روزی این متن رو برات نوشتم
اما امروز حرفم رو پس می گیرم
تو رو به هیچ کس نمی دم
چون
چون بی تو می میرم مینای من.


+ نوشته شده در  87/08/08ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

شـعـر چـشـمـات

کیه که آخر دیوونگیه واسه چشات
کیه جز من که می میره واسه لحن خنده هات
کی برات قصه می گه شبا که خوابت نمی ره
کیه پا به پات میاد وقتی که بارون می گیره
کیه وقتی تشنته تو ابرا بُلوا می کنه
اگه یک جرعه بخوای کویرو دریا می کنه
یه شب موی تو رو به صد تا مهتاب نمی ده
خودش می سوزه اما تن به سایه و آب نمی ده
اون منم که عاشقونه شعر چشمات رو می گفتم
هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می اُفتم
هنوزم میای تو خوابم تو شبای بی ستاره
هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره

 

+ نوشته شده در  87/08/03ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

قـصّـه ی مـن و تـو

یکی بود یکی نبود

اونی که بود تو بودی و اونی که تو قلب تو نبود من بودم.

یکی داشت و یکی نداشت

اونی که داشت تو بودی و اونی که جز تو کَس دیگه ای  رو دوست نداشت من بودم.

یکی خواست و یکی نخواست

اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم.

یکی آورد و یکی نیاورد

اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به کسی ایمان نیاورد من بودم.

یکی بُرد و یکی باخت

اونی که بُرد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من بودم.

یکی گفت و یکی نگفت

اونی که گفت تو بودی و اونی که دوستت دارم رو به هیچ کَس جز تو نگفت من بودم.

یکی موند و یکی نموند

اونی که موند تو بودی اما اونی که بدون تو نموند من بودم.

+ نوشته شده در  87/07/26ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

مـن عـاشـقـتـم ، یـه عـاشـق خـجـالـتـی

نمی خوام بگم كه قدر يه دنيا دوستت دارم

 چون دنيا يه روز تموم می شه 

نمی خوام بگم كه مثل گُلی تو

 چون گُلم يه روزی پژمرده می شه

 نمی خوام بگم كه سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس

 چون شبم بالاخره تموم می شه

نمی خوام بگم كه مثل آب پاک و زُلالی

 چون آب هم كه هميشه پاک نمی مونه

نمی خوام بگم كه دوستت دارم

  می دونی چرا؟

 چون من كه دوستت ندارم

 بلكه من عاشقتم ، يه عاشق خجالتی

چون اين عشقه كه اگه پاک و واقعی باشه می مونه تا ابد

اما

دوست داشتن يه روز تموم می شه

+ نوشته شده در  87/07/19ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

مـیـنـا دخـتـر هـمـسـایـه

ما شب ها در پشه بند می خوابیدیم تا مینا دختر همسایه را پیش از خواب سیر تماشا کنیم و بعد کاسه ی آب یخ را سر بکشیم و یک پهلو بخوابیم تا مو های بلند و پر پشت مینا را که از کنار تختش آویزان می شد ببینیم...بابا که می دانست زیر کاسه ی یخ ما نیم کاسه ای است،هر ده دقیقه یک بار ما را بی خود و بی جهت حاضر غایب می کرد...اما ما از رو نمی رفتیم و همان جور یک پهلو می ماندیم تا ستاره ها یکی یکی از رو بروند و رنگ ببازند...ما به سایه ی مینا آنقدر زُل می زدیم تا شاید خوابش را خواب ببینیم...ما با معاشرت دختر و پسر به شدٌت موافقیم...ما تی پارتی های جمعه بعد از ظهر را دوست داریم...ما تا به حال چند نامه برای مینا سنگ قلاب کرده ایم که یکی هم شیشه ی گلخانه شان را شکسته است...بابا موافقت کرده است مینا به ما که دست به تجدیدیمان خوب است فیزیک و شیمی درس بدهد...چند روز پیش مادر بزرگ به ما گفت:مواظب باش کار دست خودت ندهی...ما منظور خانم جان را نفهمیدیم اما اگر منظورش ابریشم مو های میناست که دیگر کار از کار گذشته است...ما در دفترچه عقاید مینا چند خطی به یادگار نوشته ایم،مینا اما ما را داخل آدم حساب نمی کند...حتی پاره ای وقت ها به بابای ما هم لبخند می زند و به مو هایش جوری دست می کشد که حواس بابا هم پرت می شود...ما با آزادی زن و مرد موافقیم...اما پدر مینا که حساب دار بانک رهنیست و قول داده که هرگز لبخند نزند یک روز جلوی بابا را گرفت و بی مقدمه از بی بند و باری جوان ها گفت...ما گوش هایمان را تیز کردیم و شنیدیم که پدر مینا می گفت:دوره ی آخر زمان است،سگ صاحبش را نمی شناسد،پسر شما هم که هیپی شده است و هنوز پشت لبش سبز نشده برای دختر های محله مزاحمت ایجاد می کند،وضع مملکت از وقتی خراب شد که شرکت واحد به کار افتاد،اتوبوس یک طبقه و دو طبقه باعث شد که روی مرد ها به زن ها باز شود و تنشان به تن هم بخورد...ما با پدر مینا موافق نیستیم اما منتظریم تا مینا به سن قانونی برسد...چقدر سن قانونی خوب است...ای کاش همیشه تابستان باشد،پشه بند باشد،مو های مینا از تخت آویزان باشد تا ما بدون ترس و لرز بتوانیم مینا را به اسم کوچک صدا کنیم...این بود انشای ما درباره ی مینا...اِ ببخشید آقا معلم،درباره ی تعطیلات تابستانی!!!

 

+ نوشته شده در  87/07/12ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

گـفـتـم...گـفـتـی

گفتم:بهت که دنیا دنیای نامردیه

گفتی:بمون برا من که عشقا قلابیه

گفتم:که قلب پاکت حیفه برام بسوزه

گفتی:که این قلب من یه عمره که می سوزه

گفتم:دلت یه دنیاست دنیای مهربونی

گفتی:که عاشقتم اینو خودت می دونی

گفتم:اسیر عشقی،عشقی که بی جوابه

گفتی:تو هم اسیر باش باور بکن ثوابه

گفتم:بدون بَرا من عشق معنی ای نداره

گفتی:تو عشق من باش انگار دیگه بهاره

گفتم:که طعم عشقو از بد کسی چشیدی

گفتی:در اشتباهی تو عاشقی ندیدی

گفتم:برو که عشقت لایق من نمی شه

گفتی:که تنها تویی برای من همیشه

گفتم:بدون که اینقدر من ارزشی ندارم

گفتی:که این ارزشو بالا سرم می ذارم

گفتم:که ای جوونک تو خیلی خیلی مستی

گفتی:تویی عشق من که جام مِی تو هستی

گفتم:که حرفای تو وجودمو سوزونده

گفتی:که دیگه اشکی برای من نمونده

گفتم:بگیر دستامو که خیلی من اسیرم

گفتی:که ای عشق من بذار برات بمیرم

یادت باشه عشق من که خیلی زود تو رفتی

این رو بدون که ای عشق تو لایق بهشتی

+ نوشته شده در  87/07/05ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

مـرا عـاشـقـانـه در آغـوش بـگـیـر

از من نپرس چقدر دوستت دارم 
این جا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست 
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم 
مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بکشد؟
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم؟ 
بگو معنی تمرین چیست؟
بُریدن از چه چیز را تمرین کنم؟ 
بُریدن از خودم را؟ 
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی؟
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم 
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد 
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کَسی ام باشند 
نگاهتت را از چشمم بر ندار مرا از من نگیر
هوای سرد این جا رو دوست ندارم 
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

+ نوشته شده در  87/06/22ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

بـوسـه ی تـو

بـــــــوســـــــه ز لـــــــب هـــــــای تـــــــو در خـــــــواب گـــــــرفـــــــتـــــــم

گــــویــــی کــــه گــــل از چــــشــــمــــه ی مــــهــــتــــاب گــــرفــــتـــم

در بــــرکــــه ی اشــــکــــم هــــمــــه دَم نــــقــــش تــــــو ديــــدم

ايـــن هـــديـــه ی خـــوبـــيـــســـت کـــه از آب گـــرفـــتـــم

هـــرگـــز نـــتـــوانـــی کـــه ز مـــن دور بـــمـــانـــی

چـون در دل خـود عـکـس تـو را قـاب گـرفـتـم

 

+ نوشته شده در  87/06/15ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

مـن تـو را بـه کـسـی هـديـه مـی دهـم

من تو را به کسی هديه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر...

من تو را به کسی هديه می دهم که صدای تو را از دور،در خشم،در مهربانی،در دلتنگی،در خستگی،در هزار همهمه ی دنيا يکه و تنها بشناسد...

من تو را به کسی هديه می دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت های عاشقانه ی اين دل معصوم دريايی را بداند و ترنم دلپذير هر آهنگ،هر نجوای کوچک،برايش يک خاطره باشد...


او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هوای دلت آفتابی است يا آن دلی که من برايش می ميرم،سرد و بارانی است...


ای بهانه ی زنده بودنم من تو را به کسی هديه می دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو،باز هم به ديوانگی و بی پروایی اولين نگاه من بتپد،همان طور عاشق،همان طور مبهوت و مبهم...

 
تو را با دنيايی حسرت به او خواهم بخشيد ولي آيا او از من عاشق تر و از من برای تو مهربان تر است؟

آيا او بيشتر از من برای تو گريسته است؟

نه...هرگز...هرگز...

 
يک بار ديگر بگذار بی ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ می شود،روزهایی که تو را نمی بينم به آرزوهای خفته ام می انديشم،به فاصله بين من و تو...

کاش به تو می گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...تا ابد.

+ نوشته شده در  87/06/08ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

بـرهـنـه شـو

در این شب بی ماه و گُــــل
 ستاره ساز صحنه شــــــــــو
  رخت غَزل کُش پاره کــــــــن
   در شعر من برهنه شــــــــــو
    تو بهترین صحنه شـــــــــــــــو
     برهنه شو برهنه شــــــــــــــو
      موی تو آرامـــــــــــــــــــش آب
       بوی تو عطر صد کتـــــــــــــــاب
        بوسه ی جادویی تــــــــــــــــــو
         کشف دوباره ی شــــــــــــــراب 
          تو بهترین صحنه شــــــــــــــــــو
           برهنه شو برهنه شـــــــــــــــــو
            ناخن سرخ دست تــــــــــــــــــــو
             باغچه ی تب کرده ی مــــــــــــن
             کفش تو ساز کولیـــــــــــــــــــان
            شال تو جای گم شــــــــــــــــدن
           چشم تو جای امن شــــــــــــــب
          به وقت گرگم به هــــــــــــــــــوا
         سینه ی پر قصه ی تـــــــــــــــو
        صدای معدن طلــــــــــــــــــــــــا
       تو بهترین صحنه شــــــــــــــــو
      برهنه شو برهنه شـــــــــــــو
     حرف تو گیلاس درشــــــــــت
    ناز تو ابریشم چیـــــــــــــــــن
   اسم تو یاد گل یــــــــــــــاس
  بغض تو لرزش زمیــــــــــــن
 تو بهترین صحنه شـــــــــــو
برهنه شو برهنه شـــــــــو

 

+ نوشته شده در  87/06/01ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

بـهـتـریـنِ بـهـتـریـنـم تـولـدت مـبـارک

                       روز تـولـد تـو

     مـیـلاد عـشـق پـاک   بـرای شـکـر ایـن روز

  پـیـشـانـیـم بـه خـاک     مـن سـرسـپرده هـسـتـم

تـا مـرز جـان سـپـردن         بـا یـک اشـاره ی تـو

                    حـاضـر بـرای مُـردن

+ نوشته شده در  87/05/25ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

مـن هـمـون جـزیـره بـودم

مـن همون جزیره بـودم   
 خاکی و صمیمی و گرم    
  واسه عشق بازی موجا   
   قـامتم یـه بـسـتـر نـــرم   
    یـــه عزیز دُردونه بــــودم   
     پیش چشم خیس موجا   
      یـــه نگین سبز خالــــص   
       روی انــگـشـتـــر دریـــــا   
        تـا که یک روز تـو رسیدی   
         تـوی قـلبـم پـا گـذاشتـی    
          غـصّـه هـای عـاشقـی رو  
           تـو وجـودم جـا گـذاشـتـی  
            زیـــر رگـــبــار نـــگــاهـــت  
             دلــم انــگـار زیــر و رو شـد   
              بــرای داشــتـن عــشـقـت   
               هـــمــه جـــونـم آرزو شــد    
                تــا نــفــس کـشیدی انـگار  
                 نـفـســم بُـریـد تــو سـیـنـه   
                  ابــر و بــاد و دریــا گــفــتـن   
                   حــس عــاشـقـی هـمـینه   
                    اومــدی تــو ســرنــوشـتـم  
                     بـی بــهـونـه پـا گـذاشـتـی
                      دیــگـــه رو خـــاک وجـــودم
                       نـه گلـی هست نـه درختی  
                        لـحـظـه هـای بـی تــو بـودن   
                         مـی گـذره امـا بـه سـخـتـی   
                          دل تـــنـــهـــا و غـــریـــبـــــم    
                           داره ایـن گـوشـه مـی مـیــره  
                            ولی حــتـــی وقـــت مُــــردن  
                             باز سُــراغــتــو مــی گــیــــره     
                              مــی رسـه روزی کـه دیــگـــه  
                               قـعــر دریـا مـی شـه خـونـه ام
                                امـــا تــــو دریـــای عــشــقــت
                                 بــاز یـه گـوشـه ای مـی مـونـم

+ نوشته شده در  87/05/18ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

بـه خـاطـر هـیـچ کَـس

 پرسيد:به خاطر کی زنده هستی؟

با اين که دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو،بهش گفتم به خاطرهيچ کَس

پرسيد پس به خاطر چی زنده هستی؟

با اين که دلم داد می کشيد به خاطر تو با يه بغض غمگين بهش گفتم به خاطرهيچ کَس

ازش پرسيدم تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت به خاطر کَسی که به خاطر هيچ زنده است.

+ نوشته شده در  87/05/11ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

دسـتـمـو بـگـیـر

به تو که فکر می کنم از همیشه بهترم
وسط غربت آب،صدفی شناورم
به تو که فکر می کنم باغ خوش عسل منم
غنچه و پولک منم،بهترین مَلمَل منم
دستمو بگیر،دستمو بگیر
دستمو بگیر،دستمو بگیر


تو رو که می نویسم،دست من خوش بو می شه
دسته ی نرگس می شه،ناف صد آهو می شه
به تو که فکر می کنم ساز خوش صدا منم
رقص یک پَر در هوا،رقص واژه ها منم
دستمو بگیر،دستمو بگیر
دستمو بگیر،دستمو بگیر

 
به تو که فکر می کنم گُر می گیرم از خوشی
مثه یک رنگین کمون وسط جمعه کشی
دستمو بگیر تا بالم در بیاد
که تن من رقص جانانه می خواد
رقص آزادی رنگای قشنگ
رقصی که پدر بزرگ یادم نداد
دستمو بگیر، دستمو بگیر
دستمو بگیر، دستمو بگیر

+ نوشته شده در  87/05/04ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

گـل مـن بـاغـچـه ی نـو مـبـارک

 چه قدر سخته تو چشای كسی كه تمام عشقت را ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگی به قلبت هديه داد زل بزنی و به جای اين كه لبريز از كينه و نفرت شی حس كنی كه هنوزم دوسش داری...
چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواری تكيه بدی كه يه بار زير آوار غرورش همه ی وجودت له شده...
چه قدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی ديديش هيچی به جز سلام نتونی بگی...
چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه كه هنوزم دوسش داری...
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگری ببينی و هزار بار تو خودت بشكنی و اون وقت آروم زير لب بگی:

گل من باغچه ی نو مبارک

 

+ نوشته شده در  87/04/28ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

خـدا جـون

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری؟

خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی

 اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟

خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟

 من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن

خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت

+ نوشته شده در  87/04/21ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

نـه نـمـی دونـی

می دونی؟
یه اتاق باشه گرمِ گرم...روشنِ روشن...تو باشی...منم باشم...کف اتاق سنگ باشه...سنگ سفید…تو منو بغل کنی...که نترسم...که سردم نشه...که نلرزم…این جوری که تو تکیه دادی به دیوار...پاهاتم دراز کردی…منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم…تو هم با پاهات محکم منو گرفتی...دو تا دستتم دورم حلقه کردی...بهت می گم چشماتو می بندی؟…میگی آره...بعد چشماتو می بندی…بهت می گم برام قصه می گی؟...تو گوشم؟...می گی آره...بعد شروع می کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن…یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن…می دونی؟...نه نمی دونی...می خوام رگ بزنم...رگ خودمو...مچ دست چپمو...یه حرکت سریع…یه ضربه عمیق...بلدی که؟…ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم...تو چشماتو بستی…نمی دونی من تیغ رو از جیبم در میارم...نمی بینی که سریع می بُرم…نمی بینی خون فواره می زنه…رو سنگ های سفید...نمی بینی که دستم می سوزه…و لبم رو گاز می گیرم که نگم آآآخ...که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی…تو داری قصه می گی…من شلوارک پامه...دستمو می ذارم رو زانوم...خون میاد از دستم میریزه رو زانوم...و از رو زانوم میریزه رو سنگ ها...قشنگه مسیر حرکتش…حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی…تو بغلم کردی...می بینی که سرد شدم...محکم تر بغلم می کنی که گرم بشم...می بینی نا منظم نفس می کشم...تو دلت میگی آخی،دوباره نفسش گرفت…می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر می شم...می بینی دیگه نفس نمی کشم...چشماتو باز می کنی می بینی من مردم...می دونی؟...من می ترسیدم خودمو بکشم...از سرد شدن...از تنهایی مردن...از خون دیدن...وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم...مردن خوب بود...آرومِ آروم...گریه نکن دیگه...من که دیگه نیستم…چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیا...بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی..گریه نکن دیگه خب؟...دلم می شکنه...دل روح نازکه...نشکونش خب؟

+ نوشته شده در  87/04/14ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

عـشـق یـعـنـی

به نام عــشــق این اشتباه قـشـنگ زندگی

  

عـشـق یعنی یک سـلام و یک درود

  عــشــق یـعـنـی یــک تــبــلـور یــک ســـرود

  عـشـق یعنی یک شقایق غـرق خـون

  عــشــق یـعـنی درد و مـــــحــــنـــت در درون

  عـشـق یعنی زاهـد امـا بــت پــرســت

  عــشــق یـعـنـی بــیــسـتـون کــنـدن بـه دسـت

  عـشـق یعنی قــطـــره و دریـــا شــدن

  عــشــق یـعــنـی هــمـچــو مـــن شــیــدا شــدن

  عـشـق یعنی چـون مـحـمّــد پـا بـه راه

  عــشــق یـعـنـی هــمـچــو یــوســف قـعــر چـاه

  عـشـق یعنی بــا پـــرســتــو پَِـــر زدن

  عــشــق یـعـنـی رســـــــم دل بــــــر هـــــم زدن

  عـشـق یعنی عــــالـــمـی راز و نــیـاز

  عــشــق یـعـنـی یـــک تــیـــمّـــم یــک نــــمـــاز

  عـشـق یعنی ســر بــه دار آویــخــتــن

  عــشــق یـعـنـی اشـــک حـــســــرت ریـــخــتــن

  عـشـق یعنی شـب نـخـفـتـن تـا ســحـر

  عــشــق یـعـنـی ســـجـــده هــا بــا چـــشــم تـــر

  عـشـق یعنی بـا گـلــی گــفـتـن ســخـن

  عــشــق یـعـنـی خــــون لالـــــه بــــر چــــمـــــن

  عـشـق یعنی آتــــشــــی افـــروخـــتـــه

  عــشــق یـعـنـی شــــاعــــــری دل ســـــوخـــتـــه

  عـشـق یعنی آب بـــــــــــــــــر آذر زدن

  عــشــق یـعـنـی شــــعـــلــه بـــــر خـــرمـــن زدن

  عـشـق یعنی لــحــظــه هــای الــتــهـاب

  عــشــق یـعـنـی لــحـــظـــه هــــــای نـــاب نـــاب

  عـشـق یعنی مـعــنـی رنـگــیــن کــمـان

  عــشــق یـعـنـی ســـــــوز نِـــــــی آهِ شــــــبــــان

  عـشـق یعنی انـــتـــظـــار و انـــتـــظــار

  عــشــق یـعـنـی هـــر چــه بــیــنـی عـــکــس یـار

  عـشـق یعنی دیـــده بـــــر در دوخـــتـــن

  عــشــق یـعـنـی در فــــــراقـــــش ســـــوخــــتـــن

  عـشـق یعنی در جـــهـــان بــیــگـانـگــی

  عــشــق یـعـنـی مــــســــتــــی و دیـــــوانــــگــــی

  عـشـق یعنی در جـــهـــان رســـوا شــدن

  عــشــق یـعـنـی مَــــســـت و بــــی پـــــروا شـــدن

  عـشـق یعنی ســـوخـتــن یـــا ســـاخـتــن

  عــشــق یـعـنـی زنــــــــدگــــــــی را بـــــاخــــتـــن

+ نوشته شده در  87/04/07ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

بـغـلـم کـن

در شب بی دلان،کنار رهبران،رو به هر موعضه،در قصر واتیکان،ته ایستگاه،در فرودگاه،در آسانسور،سر چهار راه
بغلم کن،بغلم کن

وسط جریمه،سر هر امتحان،آخر خط شب،معبد شاعران،پای دیوار،سر بازار،نوک تپه،زیر رگبار
بغلم کن بغلم کن

بهترین جای جهان،فرصت آغوشِ تو،مثل یک دَر پشت سر،خوش صدا تر بسته شو،روز کنکور،شب بی ماه،ته موزه،در ورزشگاه
بغلم کن،بغلم کن

به رسم مرغ دریایی،پُر از پَر تماشایی،به سوزِ ساز تنهایی،در این سیلابِ زیبایی
برقص،برقص،برقص،برقص

به پیچ و تاب یک پیچک،به شکل آخرین میخک،به یاد شمعی در رگبار،تو سایه درهم بر دیوار
برقص،برقص،برقص،برقص

بغلم کن،برقص،برقص...بغلم کن،برقص،برقص

+ نوشته شده در  87/03/24ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

پـیـر شـدم پـیـر تـو ای جـوونـی

 رفـــیـــق مــن ســنــگ صــبــور غـم هــا

بـه دیـدنــم بــیــا کــه خــیــلــی تــنــهـام

هـیـشـکـی نـمی فـهـمـه چه حـالـی دارم

چـــه دنـــیـــای رو بـــه زوالـــی دارم

مـجــنــونــم و دل زده از خـیـلـی یـا

خـیـلـی دلــم گـرفـتـه از خـیـلـی یـا

نمـونده از جـوونـی هـام نـشـونی

پـیـر شـدم پـیـر تـو ای جـوونـی

تــنـهـای بــی ســنـگ صــبــور

خونه ی سرد و صوت و کور

تـوی شـبـات سـتـاره نیست

موندی و راه چـاره نیست

اگر چه هیچکس نیومد

سری بــه تنهایت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

تنهای بی سـنـگ صبور

خونه سرد و صوت وکور

تـوی شـبـات سـتـاره نیست

مـونـدی و راه چــاره نـیـسـت

اگر بیایی همون جوری که بودی

کــم مـیـارن حـســودا از حـســودی

صــدای ســازم هــمــه جــا پــر شـده

هـر کـی شـنـیـده از خـودش بـی خـوده

امــــا خــــودم پـُـــر شــــدم از گـــلایـــه

هـیچــی از مــن نـمــونـده جُـز یـه ســایــه

ســایـه ای کــه خـالــی از عــشــق و امــیــد

هــمــیــشــه مــحــتــاجــه بــه نــور خــورشــید

+ نوشته شده در  87/03/17ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

ای کـاش هـا

اگر خيال داری دوستم بداری...

هم اينک دوستم بدار حالا كه زنده ام...

منتظر نمان تا بميرم...

و نا اميدانه روی مُشتی خاک اشک افسوس بريزی...

و در حسرت كاش و ای كاش ها بمانی...

 و از پس غروب از پشت ابر ها و كوه ها...

دنبال طلوع دوباره ام بگردی...

امروز دوستم بدار كه فردا...

خيلی دير است.

+ نوشته شده در  87/03/10ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

ای طـرفـه نـگـارم

ای طرفه نگارم

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صیاد دِگر تاب ندارم
رفته است قرارم
چون آهوی گُم گشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم
از ناوَک مژگان چو دو صد تیر پرانی
بر دل بِنشانی
چون پرتو خورشید اگر رو بکِشانی
وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم
از دیده رَه کوی تو با اشک بشویم
با حالِ نذارم
برخیز که داد از من بیچاره ستانی
بنشین که شرر بر دل تنگم بنشانی
تا آن لب شیرین به سخن باز گشائی
خوش جلوه نمائی
ای بُرده امان از دل عشاق کجائی
تا سجده گذارم
گر بوی تُرا باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری بیش نماند
جز گرد و غبارم


 

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

مـرا ایـن گـونـه بـخـواه

من آن یاس کبودم

و دلم می خواهد از عطر گیسوانم تو را مست کنم

و با زیبایی ام چشمانت را خیره نمایم

ولی بیاد داشته باش

مرا تنها در عطر و زیبایی نبینی

آن چه که هستم نگاه کن

وگر آن را زیبا ومعطر یافتی،از عشق سیرابم کن

مرا این گونه بخواه

+ نوشته شده در  87/02/27ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

خـیـال مـی کـردم پـیـشـم مـی مـونـه

 اون کـــه یــــه وقــــتــــی تــــنــهـــا کـَــســـم بــــود
تــــنــــهــــا پــ
ــنــــاه دل بـــــ
ــی کـَــــســـــم بـــــود
 تــــنـــهـــام گـــذاشــت رفـــت،رفـــت از کـــنــارم
از درد دوریــــــــش مــــــــن بــــــــی قــــــــرارم
خـــیـــال مـــی کـــردم پــیــشـــم مـــی مـــونـــه
 تـــرانـــه ی عـــشـــق واســـم مـــی خـــونــه
 خـــیـــال مـــی کـــردم یـــه هــــم زبـــونـــه
 نـــمـــی دونـــســـتـــم نـــا مـــهـــربــونــه
 بـــا ایـــن کـــه رفـــتـــه امـــا هـــنــوزم
از داغ عـــشـــقـــش دارم مـــی ســوزم
فــکر و خــیـالــش هــمـش بــاهــامـه
 هر جـا کـه مـی رم جـلـو چـشـامـه
دلــم مــی خــواد تـا دووم بـیـارم
 رو درد دوریـش مـرهـم بـزارم
 امــا نـمـی شـه راهـی نـدارم
 نمی تونم من طاقت بیارم

+ نوشته شده در  87/02/20ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

فـرق مـن و تـو

فرق من و تو:

گفتی عاشقمی،گفتم دوستت دارم...

گفتی اگه يه روز نبينمت می ميرم،گفتم من فقط ناراحت می شم....

گفتی من بجز تو به كسی فكر نمی كنم،گفتم اتفاقا من به خيلی ها فكر می كنم...

گفتی تا ابد تو قلب منی،گفتم فعلا تو قلبم جا داری...

گفتی اگه بری با يكی ديگه من خودمو می كُشم،گفتم اما اگه تو بری با يكی ديگه من فقط دلم می خواد باهاش خوشبخت باشی...

گفتی... ،گفتم...

حالا فكر كردی فرق ما اين هاست؟

نه!فرق ما اينه كه:تو دروغ گفتی،من راستشو...

+ نوشته شده در  87/02/13ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

عـزیـزم عـزیـزتـریـنـی

توی آسمون عـشـقـم غیر تو پرنده ای نیست

توی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست

توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره

دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره

واسه من تو آخرینی،عزیزم عزیزترینی

+ نوشته شده در  87/02/06ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

خـداحـافـظ

یک نفر یک روز یک راه به من نشان داد،یک راه با مقصدی که پیداست اما نا معلوم،من از همون روز همون راه رو می رم و هر روز به همون مقصد فکر می کنم و این که چرا نامعلومه...
امروز...فردا...
این روزها سرشار از خویش و انباشته از پیش،این روزها تمام تن پُر از بغضی که می خندد و لبخندی که راه چشم را بر اشک می بندد،این روزها هنوز هم نمی توان نوشت و باید چند نقطه گذاشت و بعد خداحافظ...

+ نوشته شده در  87/01/23ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

دوسـتـت دارم

دفـتر عشق كه بسته شـد

ديـــــــدم منم تموم شـــــــدم

خـــــــــونم حلال ولی بــــــــــدون

بــــــــــــه پايه تو حروم شـــــــــــدم

اونـــــــــی كه عاشق شده بـــــــــــود

بــــــــــــــــدجوری تو كارتو مونــــــــــــــــد

بـــــــــــــــــــــــرای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــت

حــــــــــــــــــــــالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــد

تـــــــــــــــــــــــــــموم وسعت دلـــــــــــــــــــــــــــو

بــــــــــــــــــــــــــــه نام تو سنـــــــــــــــــــــــــــد زدم

غـــــــــــــــــــــــــــــرور لعنتی می گفـــــــــــــــــــــــــــت

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــازی عشقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تـــــــــــــــــــــــــــــــــــو گله نمی كنـــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســــــــــــــــــــــــــــــت قلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــم

چـــــــــــــــــــــــــــــرا گذشتم از خـــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــــــــــــــــــــــــراغ ره تـاريکيـــــــــــــــــــــــــــــم

دوســــــــــــــــــت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــن

فــــــــــــــــــــردا به آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــه

چـــــــــــــه خوب می شه تصميم تـــــــــــو

آخـــــــــــــــــــــر ماجرا بشــــــــــــــــــــــه

دســــــــــــــــت و دلت نلــــــــــــــــــرزه

بــــــــــــــــــزن تير خـــــــــــــــلاص رو

ازاون كــــــــــه عاشقت بـــــــــــود

بــــــــــشنو اين التمـــــــــاس رو

دوســـــــــــــــــــــــــــتت دارم

+ نوشته شده در  87/01/16ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   | 

آرامـش چـشـمـان تـو را

تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه را می فهمی می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم بدونت تنها نیست تو خدا را داری و من آرامش چشمان تو را...

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  87/01/09ساعت   توسط ღمـــــیـــــنـــــاღ   |